تبلیغات
You And I...Hand To Hand - I Did It For LOVE...TIME OUT 2... part 9
سلام . برید ادامه قسمت نهم رو آوردم :)

.


///////////////////////////////////

Part 9

 هیونگ جون روی صندلی نشست :" پارک جینا ! پدرش پارک جونگمین افسر نیروی پلیس بوده ! و مادرش یانگ جی هیون ! هر دو بیست سال پیش مردن . "

هیون جونگ اخمی کرد :" یانگ جی هیون ..... پس همون دختریه که به باند خیانت کرد ؟"

هیونگ سری تکان داد . کاغذ هایش را روی میز گذاشت و از جا بلند شد . خواست از در بیرون برود که با حرف هیون متوقف شد :" به هیچکس چیزی نگو . نذار کسی بفهمه ک من چی ازت خواستم و تو چی پیدا کردی !"

هیونگ زمزمه کرد :" وقتی اینطوری مرموز میشی ازت میترسم هیون جونگ هیونگ !"

هیون نیم نگاهی به او انداخت :" هنوز مونده تا بخوای بترسی ! تا مشکوک نشدن برو !"

هیونگ پوفی کشید و از در بیرون رفت . مطمئن بود اتفاقات خوبی در انتظارشان نیست ! با اخلاق هیون جونگ از دبیرستان آشنایی داشت و میدانست وقتی ساکت میشود و در لاک خودش فرو میرود ، حتما فاجعه ای در حال وقوع است ! الان هم یکی از همان مواقع بود و هیونگ امیدوار بود این بار فاجعه ای دامن گیرشان نشود !

......

جینا روی یکی از صندلی های کافه آرامش نشسته بود و به لیوان آب پرتقالش خیره بود . کیوجونگ یک دسته کاغذ را روی میز کوبید و نگاهی عصبی به جینا انداخت :" معلومه چته ؟! اونجوری گذاشتی رفتی که چی ؟ تازگی ها خیلی بی اعصاب شدی !"

دونگهه منو را جلوی کیوجونگ گذاشت و دستش را به شانه ی او تکیه داد :" جای تو بودم سربه سرش نمیذاشتم ! "

صدای آویز در آمد و لحظه ای بعد مین جانگ سر میز نشست :" آب خنک کافی مـَ .... اوپا !"

دونگهه آهی کشید :" ایم مین جانگ ! خواهشا دو سه سانت اون موها رو بلند تر بذار بعد بهم بگو اوپا !کافی من رو ترجیح میدم اصلا !!"

مین جانگ نیشخندی زد :" باشه ! هیونگ نیم ! یه لیوان آب خنک !"

بدون اینکه منتظر سفارش کیوجونگ بماند با حالتی عصبی منو را از دست او کشید و بدون توجه به قیافه ی در هم رفته ی او به سمت آشپزخانه رفت .

جینا به پشتی صندلی تکیه داد و نیم نگاهی به آن دو نفر انداخت :" متاسفم ... ! این روزا خیلی به هم ریخته ام ! "

مین جانگ دستش را روی شانه ی او گذاشت :" زیاد ذهنت رو درگیر نکن . سرنوشت به خواست آدما پیش نمیره جینا ! "

لبخندی به مین جانگ زد و به چهره ی در هم کیوجونگ خیره شد :" اتفاقی افتاده ؟"

کیوجونگ به زور لبخند محوی زد و سری تکان داد :" نه ! ... نه هیچی ! "

مین جانگ هم به او نگاه کرد :" آره ! انگار یه حرفی رو میخوای بزنی ولی نمیتونی !"

کیوجونگ خواست چیزی بگوید که با صدای آویز جلوی در ساکت شد و هر سه به پشت سرشان برگشتند .چیزی را که میدیدند نمیتوانستند هضم کنند . یانگ هیون جونگ بود که با اخم کوچکی به سمتشان می آمد . نگاهش مستقیم روی جینا بود که باعث شدذ او آب دهانش را قورت بدهد . نگاه مین جانگ و کیوجونگ مشکوکانه روی جینا لغزید و لحظه ای بعد هیون پشت یکی از صندلی های میز آن ها نشست :" به به مامورین وظیفه شناس !"

کیوجونگ اخمی کرد و پرسید :" شما اینجا چیکار میکنید ؟!"

هیون نیم نگاهی به جینا انداخت و لبخندی زد :" جینا شی نگفتن ؟! قرار گذاشته بودیم هم دیگه رو دوباره همینجا ببینیم !"

نگاه متعجب و عصبی کیو دوباره روی جینا برگشت :" قرار ؟ دوباره ؟"

مین جانگ دستش را روی بازوی کیو گذاشت :" هی ! آروم باش!"

کیوجونگ نفس عمیقی کشید و عصبی از جا بلند شد :" گزارش این پرونده ها رو تا فردا صبح به دستم برسون ! "

دست مین جانگ را گرفت و او را با عصبانیت از کافی شاپ بیرون کشید .

هیون پوفی کشید :" اوپس! مثل این که کار های امروزتون خیلی زیاده !"

جینا سرش را بین دستانش گرفت . دست خودش نبود . صدایش بی اختیار بالا رفت :" من کی با شما قرار گذاشتم ک امروز و اینجا ببینمتون ؟!"

قبل از این که هیون ، ک با چشمانی گرد شده به جینا خیره بود جوابی بدهد ، دونگهه با نوشیدنی های مخصوصش سر میز آمد :" هی ! این دونگ سنگ های من کوشن ؟! مین جانگ آب میخواست !"

هیون جونگ رو به دونگهه نیشخندی زد :" حتما کار داشتن ! چون رفتن!"

جینا عصبی پوفی کشید و دونگهه اخمی کرد :" اونوقت شما اینجا چیکار میکنید ؟! "

هیون خندید :" خانوم جینا ! جمله ی «بعدا میبینمتون» برای من همون معنی ای رو میده که گفتم ! یعنی بعدا میبینمتون! پس تعجبی نداره ک من الان اینجام !"

دونگهه معجون مخصوص کیوجونگ را جلوی هیون گذاشت :" بخورش! هر چند مطمئن نیستم لیاقت خوردن معجون های مخصوص من رو داشته باشی ! "

نیم نگاهی به چهره ی عصبی جینا انداخت :" فقط به خاطر جینا حاضرم اینو بهت بدم ! اصلا هم به خاطر این که اگه بمونه خراب میشه نیست !"

قبل از این که هیون چیزی بگوید دونگهه آنها را ترک کرد .

هیون نیشخندی زد :" اوه چه استقبال گرمی ! "

جینا موهایش را به هم ریخت :" اتفاقی افتاده ؟! با من حرفی دارید ؟!"

هیون خندید و جرعه ای از معجون اش را نوشید :" اوهوم ! دختر باهوشی هستی !"

کمی به جلو خم شد و به چشم های جینا زل زد :" دلم میخواست دوباره ببینمت ! چون برام جذابیت داری! خیلی !"

جینا نگاه ناباورش را به زیر انداخت و از جا بلند شد . نفس عمیقی کشید :" ش...شما دیوونه اید !"

کیفش را برداشت و به سمت در دوید . ولی میانه ی راه پرونده های روی میز را به یاد آورد . خواست برگردد اما با حلقه شدن دست های هیون دور شانه اش خشکش زد . پرونده هایش را در دست هیون دید .

هیون شانه ی او را فشرد و وادارش کرد از کافی شاپ خارج شوند . در ک پشت سرشان بسته شد کاغذ ها را درون دست جینا گذاشت :" نمیدونم چی باعث شده این طوری فرار کنی ! ولی من حرف بدی نزدم ! من میخوام با هم آشنا بشیم !"

جینا سرش را بلند کرد . خنده ای عصبی کرد و گفت :" بهم نگو این عشق در نگاه اول بوده ! خیلی مسخره اس ! متاسفم ک باید ردش کنم !"

کمی از هیون فاصله گرفت و خواست برود که در یک لحظه برگردانده شد و داغی مطلوبی را روی لب هایش حس کرد . چشمهایش را ک از شوک بسته بود باز کرد و بادیدن هیون که لب هایش را گرم و خواستنی میبوسید ، کاغذ هایش پخش زمین شد . عضلاتش شل شدند ولی قبل از این ک زمین بیفتد هیون دستش را پشت کمرش گرفت و او را نگه داشت .

بدون توجه به مردمی که متعجب از کنارشان میگذشتند به چشم های جینا خیره شد . قبل از اینکه دهانش را باز کند و چیزی بگوید با سیلی محکمی ک جینا به صورتش زد ، سرش به سمت مخالف پرت شد . چشم هایش را بست و سعی کرد عصبانیتش را کنار بگذارد .

جینا خم شد و وسایلش را از روی زمین جمع کرد . نیم نگاهی رنجیده به هیون انداخت و به سرعت در امتداد پیاده رو شروع به دویدن کرد ....

هیون در حالی که به او ک میدوید پوزخند میزد ، دستش را روی گونه اش کشید :" دست سنگینی داری کوچولو ! ولی به زودی رام ِ من میشی ! پارک جی نا !"

...

 

.................
راستی عکس گردنبند جینا ک پارت قبل یادم رفت بذارم
.



طبقه بندی: I Did It For Love...Time Out2،

تاریخ : شنبه 16 فروردین 1393 | 07:51 ب.ظ | نویسنده : Mitra | نظرات