تبلیغات
You And I...Hand To Hand - I Did It For LOVE...TIME OUT 2... part6
part6
...

//////////////////////////////

I did it for love///part6

جینا کت و شلوار مشکی رنگ و خوش ترکیبش را مرتب کرد و کلت اش را پشت شلوارش گذاشت . نگاهی به مین جانگ که در حال آرایش بود انداخت .

-          بی نظیر شدی مین ! مواظب باش نخورنت !

مین خندید و زبانی برای جینا در آورد . کیو چند تقه به در زد :" تمومش کنید دیگه ! عروسی که نمیریم !"

هر دو از اتاق بیرون رفتند و کیو جونگ با دیدنشان سوتی کشید . انگشت شست اش را به هر دو نشان داد و گفت :" کار همه تمومه !"

جینا خندید و ضربه ای به بازوی کیو جونگ زد . مین جانگ خواست چیزی بگوید که کسی صدایشان زد و هر سه به سمت محل سمینار رفتند .

جینا بی سر و صدا ایستاده بود و با نگاهی دقیق همه ی مهمانان را زیر نظر داشت . نگاهش به مرد جوان قد بلندی خورد که کت و شلوار شیری  به تن داشت. دستمال گردن زرشکی رنگی دور گردنش داشت و با پالتو ی شیری رنگ بلندش واقعا خوشتیپ به نظر میرسید . سر تا پا شیری رنگ بود . حتی کفش هایش ! زنجیر ظلایی رنگ ظریفی از یکی از دکمه های کتش که زیر پالتو پیدا بود به سمت جیبش رفته بود . هنوز درگیر کنکاش چهره اش بود که  مرد برگشت و به چشم هایش خیره شد .انگار از درون آتش گرفت . سریع نگاهش را دزدید . مین جانگ سرش را کنار گوش او برد و آرام گفت :

-          اون شیشه ی شیر رو میبینی اونجا ؟! اون یانگ هیون جونگه ! همون لابیست !

کیو جونگ با لیست مهمان ها به سمت آن دو آمد . مسیر نگاه آن دو را دنبال کرد و به همان مرد رسید .اخمی کرد و زیر لب ، جوری که فقط آن دو بشنوند غرید :

-          من از این پسره خوشتیپ ترم ! چیه زل زدین بهش ؟!

مین جانگ گوشه ی کتش را گرفت و او را کنار خودشون کشید . در گوشش چیزی گفت که با عث شد کیو دست از شوخی بردارد و با دقت بیشتری به مرد که به سمت رئیس جمهور میرفت خیره شود .

***

هیون قدمی به سمت رئیس جمهور برداشت . این چند وقت خوب فهمیده بود چطور باید کارش را انجام بدهد . با این که کمی استرس داشت ولی امیدوار بود اتفاق بدی نیفتد . چند قدمی رئیس جمهور که رسید لبخندی زد و تعظیمی کرد .

-          جناب رئیس جمهور . دیدن شما افتخاریه برای من !

-          اوه شما باید آقای یانگ باشید ! خوشحالم که میبینمتون . سمینار تا ده دقیقه ی دیگه شروع میشه . امیدوارم بتونید منو برای خرید تسلیحات راضی کنید .

هیون لبخندی زد و دوباره تعظیم کرد . با نگاهش مسیر رفتن رئیس جمهور را به سالن سمینار دنبال کرد و بعد نگاهش را کنجکاوانه به اطرافش گرداند . نگاهش باز در دو تیله ی مشکی رنگ قفل شد . دختری زیبا در لباس رسمی گارد حفاظت از ریاست جمهوری! البته از آن جایی که آن دختر و همراهانش ایستاده بودند میتوانست حدس بزند هدفشان چیز دیگریست . نگاهش را از آن دختر گرفت و به سمت سالن سمینار حرکت کرد .

در اتاقی نشسته بود و منتظر بود تا حرف های رئیس جمهور تمام شود تا او کارش را شروع کند . با صدایی نگاهش به در اتاق کشیده شد که باز شد و آن سه مامور وارد شدند . مردی با چشم های سبز رنگ عجیب به سمتش آمد و همان دختر و البته یک پسر بچه ! مرد وقتی به او نداد تا بیشتر متعجب شود ! دستش را به طرف او دراز کرد .

-          من سربازرس کیم هستم . از سازمان امنیت ملی کره جنوبی. همراهنم سربازرس پارک و سربازرس ایم ! ما وظیفه ی نظارت روی کار شما رو داریم !

هیون پوفی کشید و دست کیوجونگ را فشرد . نوبت او شده بود . از جا بلند شد و از در دیگری که به سمت سالن میرفت خارج شد . کیوجونگ ، مین جانگ و جینا هم به دنبالش وارد سالن شدند و کنار دیوار ایستادند . هیون پشت تریبون ایستاد و حرف هایش را شروع کرد .

***

مین جانگ خودش را روی صندلی پرت کرد و نسخه ی نهایی گزارشش را روی میز انداخت . خسته به نظر میرسید .

-          جینا ! پسره جیگر بود نه ؟!

جینا که هنوز مشغول نوشتن گزارشش بود خندید و بدون این که سرش را از روی برگه هایش بردارد با ته مداد گوشش را خاراند !

-          آره ! عجب تیپی داشت ! سر تا پا شیری ! چقدر بهش می اومد !

دستی روی شانه هایشان قرار گرفت که جینا را از جا پراند . کیوجونگ سرش را بین آن دو آورد و سر آن دو را از دو طرف به سر خودش چسباند  . در حالی که به جایی در روبرو خیره شده بود با آرامش گفت :

-          اعتراف کنید که از من خوشتیپ تر نبود ! من واقعا خوشگل و خوش هیکل ام! مگه نه ؟!

مین جانگ با دست آزادش چند ضربه به دست کیو ک روی شانه اش بود زد و با لحنی امیدوار گفت :" تو هم خوشکلی پسرم ! غمباد نگیر !"

هر سه به خنده افتادند و کیو جونگ گوش جینا و مین را کشید :

-          بریم کافه سولیس! دلم برای دونگهه هیونگ تنگ شده !

***

“ café solace” خلوت تر از همیشه بود . بوی خوش قهوه و شکلات در فضا پخش بود و صدای دل نواز پیانو به گوش میرسید . نگاه همه روی پسری با قد کوتاه و پیشبند مخصوص کافه آرامش پشت پیانو افتاد . جینا لبخندی زد و به سمت او رفت و از پشت سر دست هایش را دور گردن او حلقه کرد :"اوپا دلم برای پیانو زدنت یه ذره شده بود!"

دست از نواختن برداشت و دست هایش را روی دست جینا گذاشت و چند ضربه روی دست هایش زد :" برو بشین عزیزم! برات یه نوشیدنی خوشمزه میارم!"

با جدا شدن جینا از دونگهه ، برگشت و به کیو و مین جانگ خیره شد . لبخندی زد و به همراه جینا به سر میز آنها آمد . ضربه ای به بازوی کیوجونگ زد :" بی معرفت شدی پسر!!"

کیو خندید و مین جانگ به سر تا پای دونگهه  نگاهی انداخت :" کافی من ! نوشیدنی مخصوص چی داری؟!"

دونگهه اخم کرد :" جینا ! به رفیقات یاد بده مودب باشن !"

از آنها دور شد و به پشت کانتر رفت . مین جانگ هم اخم کرده بود . جینا ابرو در هم کشید :" مشکلت با اوپا دونگهه چیه مین ؟!"

آهی کشید :" نمیدونم جینا ! اون بی اختیار منو وادار میکنه سر به سرش بذارم!"

کیو جونگ موهای مین جانگ را بهم ریخت و خندید . از جا بلند شد و به سمت سرویس بهداشتی رفت . جینا به مین که گونه هایش سرخ شده بود و سرش را پایین انداخته بود نگاه کرد و خندید :" اوه نگاش کن رنگ عوض کرده ! ههه!"

سرش را بلند کرد و با اخمی مصنوعی زیر لب فحشی به جینا داد !

هنوز کیو جونگ برنگشته بود که دونگهه با یک سینی که چهار لیوان یک شکل در آن بود به سمتشان آمد. روی صندلی کیوجونگ ، کنار مین جانگ نشست و سینی را روی میز گذاشت . لیوانی جلوی مین گذاشت و لیوان دیگری به دست جینا داد . کیوجونگ که به سمتشان امد روی یک صندلی دیگر نشست و لیوانی از توی سینی برداشت و یک نفس سر کشید .

نفس عمیقی کشید و رو به دونگهه که با آرامش نوشیدنی اش را با نی میخورد گفت :" این عالی بود هیونگ! چی بودش؟!"

دونگهه ابرویی بالا انداخت :" محرمانه بود ! مخصوص سه تا از افسر های وظیفه شناس برای رفع خستگیشون !"

هر سه حتی مین جانگ خندیدند و دونگهه آرام گفت :" اگه ازتون درباره ی ماموریت بپرسم چیزی نمیگین نه ؟!"

کیو جونگ و جینا هر دو به مین جانگ خیره شدند که با آرامش با نی ، نوشیدنی اش را میخورد . نی را از دهانش فاصله داد و بی توجه به آن ها گفت :" نظارت روی سمیناری برای خرید و فروش تسلیحات نظامیه !"

قلپی دیگر از نوشیدنی اش خورد :" ماموریتمون !!!"

بی توجه به هر سه ی آن ها که با تعجب نگاهش میکردند بلند شد :" خوشمزه بود دونگهه اوپا ! من باید برم بچه ها ! میبینمتون!"

با به صدا در آمدن آویز زنگدار جلوی در و بیرون رفتن مین جانگ ، دونگهه به خودش آمد و رو به جینا و کیوجونگ متعجب گفت :" این به من گفت اوپا ؟!"

کیوجونگ لرزی به بدنش داد :" کاش مثل دخترا لباس میپوشید لا اقل !!"

جینا اخمی کرد :" تمومش کنید دیگه ! مین جانگ از هر دوتون قابل تحمل تره ! "

رو به دونگهه کرد :" سوهیون بهم گفت هر طور شده تو رو بکشونم خونه دکتر لی !"

بدون توجه به چشم غره ی دونگهه لبخندی زد :" سالگرد ازدواج اشون با آنا است ! یادت رفته ؟!"

از جا بلند شد و دستش را روی شانه ی کیوجونگ کوبید . میبینمت رفیق!"

چیزی نگذشته بود که با به صدا در آمدن آویز ، جینا هم از آن جا رفته بود .

دونگهه به کیوجونگ که به مسیر رفتن او خیره بود نگاهی انداخت :" چرا بهش نمیگی که دوسش داری؟"

با شوک ب سمت دونگ برگشت :" هیونگ!! "

دونگهه شانه ای بالا انداخت و از روی صندلی بلند شد . همانطور که لیوان ها را در سینی میچید گفت :" میترسم برای اعتراف دیر بشه کیوجونگ! "




طبقه بندی: I Did It For Love...Time Out2،

تاریخ : چهارشنبه 7 اسفند 1392 | 10:11 ب.ظ | نویسنده : Mitra | نظرات