تبلیغات
You And I...Hand To Hand - I Did It For LOVE...TIME OUT 2... part3
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام جیگریا!!
من اومدم با ادامه ی داستان "من این کارو برای عشق کردم!"
ببخشید که دیر شد این مدت نبودم .
حرفی دیگه نیست بفرمایید ادامه داستان :)

////////////////////////////////

I did it for love …part 3

-" فورا گزارشت رو بنویس پارک جینا ! میخوام تا ده دقیقه ی دیگه رو میزم باشه ! "

جینا لبش را گزید و به چهره ی عصبی رئیس کانگ نگاهی انداخت . چشمانش را بست و احترامی نظامی گذاشت و گفت : "بله قربان !"

قبل از این که از آن حالت خشک نظامی خارج شود چیزی به سرش خورد ! سرش را برگرداند و به زمین نگاه کرد . گلوله ی کاغذ مچاله شده ای بود . آن را باز کرد . با خطی خرچنگ قورباغه و با ماژیک قرمز رنگ نوشته شده بود :

 "اوه اوه ! کارت ساخته است پارک جینا !!! فایتینگ!!!

کاغذ را دوباره مچاله کرد و به سمت کیو جونگ پرت کرد . اخم غلیظی بین ابروهایش جا خوش کرده بود . کیو جونگ دست هایش را به حالت تسلیم بالا برد و نیشخندی زد . از پشت همه ی میز ها صدای خنده بلند شده بود !

جینا نفس عمیقی کشید و سر میزش برگشت . اصلا نیم نگاهی هم به کیو جونگ نینداخت . چند کاغذ برداشت و مشغول نوشتن گزارشش شد .

بعد از تمام شدن گزارشش حس کرد سالن زیادی ساکت است ! سرش را بلند کرد . همه با تعجب به جایی خیره بودند . مسیر نگاهشان را دنبال کرد و به نوجوان قد کوتاهی با تیپ اسپرت و امروزی  جلوی در ورودی برخورد ! وجود یک بچه در این اداره ، جایی که مسئول امنیت یک کشور بودند ، کمی عجیب و غیر مسئولانه بود !

کیو جونگ بی هوا پرسید :" هی بچه ! تو اینجا چیکار میکنی ؟! چطوری اومدی تو ؟! اینجا ورود ممنوعه !"

پسر سرش را بلند کرد و کلاهش را برداشت . با دیدن چهره اش نفس در سینه ی همه حبس شد ! او یک دختر بود ! با موهای مشکی کوتاه و لباس های گشاد و آن شلوار جین . تا ساق پایش در چکمه ای چرمی با بندهای نیمه بسته فرو رفته بود .

قدمی به جلو برداشت و به میز کیو جونگ نزدیک شد . روی میز خم شد . طوری که صورتش در چند میلیمتری صورت کیو جونگ قرار گرفت . لبخند اغوا گری زد و با صدای دورگه اش آرام و شمرده گفت :" من 24 سالمه !"

کیوجونگ آب دهانش را قورت داد .صورتش را جمع کرد و کمی به عقب خم شد . با حرص گفت :" خب باشه ! به من چه !؟"
دختر به عقب برگشت . تا خواست چیزی بگوید در اتاق رئیس کانگ باز شد و مرد بیرون آمد . با دیدن دختر عجیب چشم هایش برقی زد و گفت :" سر بازرس ایم! خوش اومدید !"

دختر به سمت رئیس کانگ چرخید و لبخند زیبایی زد . تعظیم کوتاهی کرد و ساکت ماند . رئیس کانگ جلو آمد و دستش را روی شانه ی دختر گذاشت . گفت :" خانم ها ، آقایون ! نیروی جدید تیم ما ! سر بازرس ایم مین جانگ! ایشون از دایره ی جنایی پلیس به ما ملحق شدن! باهاشون همکاری کنید تا زودتر با محیط اخت بشن !"

رو کرد به جینا و ادامه داد :" سربازرس پارک ! گزارشتون تکمیل شد ؟!"

جینا در حالی که به مین جانگ نگاه میکرد با بی حواسی گفت :" بله رئیس ! الان میارم براتون !"

رئیس کانگ هومی گفت و به اتاقش برگشت . مین جانگ مدتی در سکوت به اطراف نگاهی انداخت و گفت :" میز من کجاست ؟!!"

بالاخره صدای کیوجونگ در آمد . آرام گفت :" لطفا پیش سربازرس پارک بشینید . امروز سرمون شلوغ بوده بنابراین کسی خبر نداشته که شما میاین . من میرم با رئیس صحبت کنم و میز شما رو هم روبراه میکنم !"

مین جانگ خندید و به تابلوی فلزی روی میز کیو نگاهی انداخت . آرام گفت :" ممنون سربازرس کیم !"

***

هیون جونگ اسلحه را به دست گرفت . رو به یونگ سنگ گفت :" چند ساله اینجایی؟!"

یونگ همانطور که اسلحه اش را تمیز میکرد گفت :" نزدیک بیست سال ! از هفت سالگی اومدم اینجا !"

چشم های هیون جونگ درخشید و گفت :" پس هم سن هستیم !"

یونگ خندید و بدون این که به او نگاه کند گفت :" مثل این که بدت نمیاد با یه قاتل حرفه ای دوست بشی نه ؟! من تا حالا 57 نفر رو کشتم !"

اسلحه از دست هیون افتاد . با بهت به یونگ سنگ خیره ماند و با لکنت پرسید :" چ...چی ؟؟؟ آخه چرا ؟!"

یونگ اخمی کرد و به سمت سیبل روبرویش چند شلیک پیاپی کرد . گفت :" به نظرت ملت اینجا مفتکی پول میگیرن پسر؟! تو هم الکی وارث نشدی ! تو این راه تو هم مجبور میشی آدم بکشی ، دزدی کنی ، با کلی از دخترا بخوابی ، به ارگان های مختلف نفوذ کنی و حتی مثل هیونگ جون سایت های مهم رو هک کنی ! یه وارث باید همه ی توانایی های اطرافیانش رو یکجا داشته باشه !"

نیم نگاهی به چشمان از حدقه بیرون زده ی هیون انداخت و گفت :" پس فکر کردی واسه چی اینجایی ؟! معلومه تا حالا یه بار هم اسلحه دستت نگرفتی ! ولی به قول جیمز تو پتانسیلش رو داری ! زود راه می افتی !"

سر هیون را به سمت سیبل چرخاند و دستانش را تنظیم کرد . هیون هنوز در بهت بود ولی با فرمان محکم "شلیک" یونگ سنگ . مستقیم به وسط سیبل زد !

هیونگ جون با سه قوطی نوشابه به سمتشان آمد . به قیافه ی در هم هیون خیره شد و نوشابه ای در دستش پرت کرد . خندید و رو به یونگ سنگ گفت :" دوباره داستان زندگیتو براش تعریف کردی ؟! همون 57 تا ؟! هی ... غصه نخور هیون جونگ هیونگ! وقتی من برای اولین بار دیدمش10 نفر رو کشته بود ! این کارشه ! بهت قول میدم تا آخر هفته رند میکنه تعدادشون رو !"

یونگ نوشابه ای را از دستش قاپید و گفت :" این کیم هیونگ جون همیشه زیاد حرف میزنه ! فکر کنم تو دبیرستان بهش ارادت داشتی !"

هیون پوزخندی زد و گفت :" بله ! کاملا !"

هیونگ جون اخمی کرد و ضربه ی محکمی به بازوی هیون زد و با عصبانیت گفت :" تقصیر منه که 3سال تو دبیرستان سایه به سایت اومدم و هواتو داشتم ! اه ! "

رو به یونگ کرد و گفت :" تا دو ساعت دیگه بفرستش اتاقم . نوبت منه که بهش آموزش بدم قاتل خپل !"

بلافاصله برگشت و از آنجا دور شد . هیون داد زد :" هی ! کیم هیونگ جون ! چرا قهر میکنی ؟ من که چیزی نگفتم! هی..."

یونگ سنگ دستش را گرفت و وادارش کرد ساکت شود . با نیشخندی گفت :" ولش کن ! فیلمشه ! آدم کینه ای نیست خودت میدونی ! کار داشت میخواست بره ! بهترین بهونه اش قهر کردن بود !"

هیون ابرویی بالا انداخت و در سکوت منتظر ادامه آموزش های یونگ سنگ شد .

***

مین جانگ نبم نگاهی به جینا انداخت و گفت :" پس تو اون دختر افسانه ای تو سازمان هستی ! بیست سالته ولی سر بازرسی ! جالبه !"

کیو جونگ ک به میز جینا نزدیک بود و حرف هایشان را میشنید خندید و گفت :" چه افسانه ای هم!!! امروز نزدیک بود منسوخ بشه ! دختره ی بی عرضه !"

مین جانگ برخلاف ظاهر خشنش لبخند مهربانی زد و گفت :" اینطوری نگید کیوجونگ شی! هر کسی امکان داره تو زندگیش اشتباه کنه . من و شما هم تا حالا تو عملیات هامون شکست خوردیم مسلما !"

کیو لبخندش را جواب داد و گفت :" مین جانگ شی! جینا خودشم میدونه من باهاش شوخی میکنم که روحیه اش عوض بشه ! اگه چیزی نگم که دو لپی میخورتمون که ! مگه نه جینا ؟!"

چشمکی به جینا زد و دوباره به سر کارش برگشت . جینا خندید و رو به مین جانگ گفت :" وقتی دیدمت خیلی جا خوردم ! پونزده شونزده ساله به نظر میای !"

مین ابرویی بالا انداخت و گفت :" میبینی که سنم از تو موجه تره !! راستی ! شنیدم تو و سربازرس کیم یه هفته مرخصی دارید ! خوش بگذره !"

جینا با شک نگاهش کرد . نیم نگاهی به کیو انداخت و رو به مین جانگ گفت :" ببینم تو که فکر نمیکنی ما ...؟"

مین بلند خندید . همه ی سر ها به سمت آنها برگشت . کیو جونگ گفت :" چیزی هست بگین ما هم بخندیم ها !"

مین شانه ای بالا انداخت و جینا برای کیو زبان در آورد . مین جانگ آرام گفت :" راستش دقیقا همین فکرو میکنم ! حالا بین شما واقعا چیزی نیست ؟"

جینا لبخندی زد و گفت :" نه ! ما فقط دوست و همکاریم ! همین ! البته مطمئنم حالا جمع دوستیمون سه نفره شده !"

یکی از بازرس ها از انتهای سالن داد زد :" خانوما این جا سازمان امنیت ملی کره جنوبیه ! نه حموم عمومی!!!!"




طبقه بندی: I Did It For Love...Time Out2،

تاریخ : شنبه 26 بهمن 1392 | 02:23 ب.ظ | نویسنده : Mitra | نظرات