تبلیغات
You And I...Hand To Hand - my lovele life-35
سلااااااااااااااااااااااااااام
بعد مدت ها بالاخره گذاشتم
حرف زیادی ندارم
فقط آغاز سال تحصلی مبارککککککککک

آهان ویرایش هم نکردم
شما به بزرگی خودتون ببخشید دیگخ




روم به سمتش رفتم و کنارش روی نیمکت نشستم...سرش و برنگردوند و نگام نکرد.
منم هیچی نگفتم و فقط سکوت کردم تا یک اس ام اس برام اومد...بازش کردم و خوندمش .
سرم و پایین انداختم و آروم گفتم:
-پیام ماله بابا بود.
سکوت.
-گفت دکتر گفته که بخش سری از مامان ضربه خورده که مربوط به حافظه بوده...اما اون همه رو به یک باره فراموش نکرده و فقط قسمتی از اون...اون گفت دکتر گفته بیمارا توی این موارد چیزی رو فراموش میکنن که خیلی براشون مهمه.
بر گشت و بی هیچ صدایی بهم نگاه کرد.
لبخندی زدم و گفتم:
-تو برای مامان خیلی مهمی...برای همین این جوری شده.
سرش و پایین انداخت.
دستم و بالا بردم و برای آروم کردنش چند بار روی شونش زدم:
-نگران نباش...مطمئن باش خیلی زود تو رو به یاد میاره...چون یون هانیل با ارزشه.
سرش و برگردوند و بهم نگاه کرد..از همون نگاه هایی که تا وجودم و میسوزوند... به زور لبخندی زدم.
-چون یون هانیل برای همه با ارزشه...برای مامان...برای بابا...و برای من.
قطره اشکی از چشمش روی گونش چکید و دو مرتبه سرش و پایین انداخت و آروم زمزمه کرد:
-ممنونم....برای اینکه هستی.
لبخندی روی لبهام نسشت و به آسمون چشم دوختم...وقتی این جوری کنارش میشستم احساس میکردم که همه ی دنیا مال منه.
دو هفته مرخصیم تموم شد و به خونه برگشتم...اونی و اوپا هم به روستا برگشتن...مامان هنوز هانیل و به یاد نیاورده...
هفته ی دیگه قرار بود برای اجرای کنسرت به ژاپن بریمم...کنسرت پرسونال خودمون.
اولین سفرمون به خارج بود...با اینکه دوست داشتم پیش مامان و هانیل بمونم اما به شدت برای این سفر هیجان داشتم .
بعد ظهر بود و  وقت این بود که کلاس بریم.
از وقتی گروه شده بودیم برامون کلاس خصوصی زبان ژاپنی و انگلیسی برداشته بودن...امروز نوبت زبان ژاپنی بود.
حاضر شدیم و طبق معمول راننده اومد دنبالمون.
توی کلاس فقط خودمون چهار تا بودیم و معلم...فضای کلاس خیلی صمیمی بود...کلی میخندیدیم.
با اینکه آقای سو خیلی بهمون گفته بود کره ای حرف نزنیم و اگه جمله ای رو بلد نیستیم حداقل نصفش و ژاپنی بگیم و نصفش و کره ای اما کو گوش شنوا.
اینقدر کره ای حرف شدیم که آقای هان خشمید و جریممون کرد و گفت یک جمله ژاپنی خطاب  به طرفدارامون بگیم و  هر کدوممون نتونستیم باید تا آخر کلاس یک لنگ پا کنار کلاس واستیم و دستامون و بالا بگیریم.
اول من بودم که نتونستم..بعد کایول ...اونم نتونست،حتی سم دونگ هم نتونست..حالا نوبت دونگ جو بود...سه تامون یه لنگ و دست بالا به دهنش چشم دوخته بودیم که ببینیم چی میگه که گفت:
-آریگاتو هو...کوره کارامو...آریگاتو.(متشکریم...از حالا به بعد نیز...متشکریم)
جملش کوتاه بود اما پر معنی...گرچه از شعر10x5 گروه آراشی برداشته بود اما حداقل گفت...به فکر ما که نرسید.
آقای هان براش دست زد و گفت:
-آفرینننننننننن..خیلی معنی دار بود.
دونگ جو به ما که داشت دست و پامون میشکست نگاه کرد و گفت:
استاد...لطفا اجازه بدین اونا بشینن.
-اما اونا که نتونستن بگن.
-خوب اگه در عوضش شعر 10x5 گروه آراشی رو براتون بخونیم چی؟؟؟؟
استاد کمی فکر کردو بعد قبول کرد..حدس زدم از آراشی خوشش میاد.
با چشم و ابرو و خلاصه هر چی بود از دونگ جو تشکر کردیم.
خودمون و آماده کردیم و بعد از اینکه دونگ جو آهنگ بی متنش و جلوی میکروفون کلاس گذاشت و صدای آهنگ توی کلاس پخش شد شروع کردیم به خوندن.
-سالهای زیادی از وقتی که ما هم رو شناختیم میگذره
اما به نظر مثل یک تصادف میاد نه؟
و ما وقتی این رو درک کردیم که ده سال گذشت
بالونی در آسمان پرواز میکنه
ما پنج نفر روی عرشه ی یک کشتی شناور هستیم
بیاید بخندیم
رویاهای ما قطعا به واقعیت خواهند پیوست
ما در گذشته این چیز ها رو میگفتیم تا خودمون و ترغیب کنیم
و الان این گفته ها در قلب های ما وجود دارند
روزهایی بودند که ما فقط احساس بی تاپی دلواپسی و رنجش میکردیم
اما چون که همه ی شما وجور داشتید و لبخند شما گرم بود
ما تونستیم به اینجایی که هستیم برسیم
تو ته ردیف بایستی و دستامون و بهم گره بزنیم
با اینکه ما تو نستیم این زمان رو باهم پشت سر بذاریم
هنوز هم احساس خجالت میکنیم
و ما باد را درون خود جمع کردیم
و غم بسیاری روی شانه هایمان
ولی چون که شما وجود داشتید ما تونستیم این ها رو و تبدیل به لبخند بکنیم
یک آهنگ ساده ی ناموزون پخش شد و
مورد توجه بسیاری از مردم دنیا قرار گرفت
و قبل از اینکه بتونیم این رو درک کنیم
متوجه شدیم که ناگهان تبدیل به ما شدیم
ما صادقانه گریه کردیم و صادقانه خندیدیم
(ما واقعا چیزی نداریم به شما تقدیم کنیم جز کلمات عاشقانه)
((((توی پرانتز رپ زیر صدای خط بالایی که دونگجو میخونه))))
صادقانه نگران بودیم و صادقانه زندگی کردیم
(اما این توده ی عظیم از عشق رو توی یک آهنگ قرار دادیم)
و ما الان با غرور بلند ایستاده ایم
ما صادقانه گریه کردیم و صادقانه خندیدیم
(ما واقعا چیزی نداریم به شما تقدیم کنیم جز کلمات عاشقانه)
صادقانه نگران بودیم و صادقانه زندگی کردیم
(اما این توده ی عظیم از عشق رو توی یک آهنگ قرار دادیم)
و ما الان با غرور بلند ایستاده ایم
قدم به قدم..چیزی به عنوان میان بر وجود نداره
و ما انتخابی نداشتیم جز ادامه ی این راه پی باورش کردیم
اگه براتون پیش اومد و خواستید گریه کنید
پس بیاید دوباره هم رو اینجا ملاقات کنیم
این دوستان همیشگی عشقشون رو به سمت شما خواهند فرستاد
آرزوی ما یه آینده برای همه ی شماست
عبور کردن از کوه های روبه رو با باد
ما پرواز خواهیم کرد
و ما همه چیز و با رنگ های خودمون رنگ خواهیم کرد
همه ی ما به تنهایی به آسمان نگاه میکنیم
آیا شما هم میتونید این و ببینید؟
اگه تونستید روبه آسمون کنید و بخونید
درسته با تمام وجودتون
ما صادقانه گریه کردیم و صادقانه خندیدیم
(ما واقعا چیزی نداریم به شما تقدیم کنیم جز کلمات عاشقانه)
صادقانه نگران بودیم و صادقانه زندگی کردیم
(اما این توده ی عظیم از عشق رو توی یک آهنگ قرار دادیم)
و ما الان با غرور بلند ایستاده ایم
اگه صدا های ما که روی هم افتادن ناپدید نشن
انگار ما به این عشق برای صد ها سال دیگه قسم خواهیم خورد
تا اینکه لبخند های بیشتری شکوفه بزنند
این همیشه و همیشه در قلب ما بوده
برای همین ما میخوایم سعی کنیم به شما بگیم
متشکریم
از حالا به بعد نیز متشکریم
دلیل اینکه الان ما اینجا واستادیم و داریم میدرخشیم اینه که شما هستید
و ما پنج نفر خواهیم ماند
همین جا تا ابد
اگر بتونیم همه چیز رو تا الان درون قدرتمون تغییر بدیم
اون ها رو درون عشق تغییر ناپذیر خود میپیچیم
ابدیت،میدونید،ابدیت
فقط برای من و تو به وجود اومده
لال لال لا لا
لال لال لالا
Love love for you
صدای جیغ سالن و پر کرد...
با ذوق به مردم ژاپنی که برامون جیغ و هورا میکشیدن نگاه کردم....باورم نمیشد توی ژاپن هم اینقدر طرفدار داشته باشیم مخصوصا اینکه شعر گروه محبوب خودشون گروه آراشی رو براشون خونده بودیم...البته با اجازه ی خود گروه و اجازه ی مدیر کمپانی جانیر...هه هه...اینقدر شعرش خوشکل بود که تصمیم گرفتیم توی کنسرت هم بخونیمش...البته پنج ها رو تبدیل به 4 کردیم و 10 رو تبدیل به 5/0
...خنده داره نه...اما وااقعا شعر پر معنی ای هستش..
زیاد نمیتونستیم با مردم صحبت کنیم آخه هنوز زبونمون آنچنان خوب نبود...بیشتر حرفایی هم که میزدیم از قبل آماده شده بود. و برای همین راحت بودیم.
اما این دونگجوی مارموز هی حرف میزد...نگو قبلا هم کلاس زبان ژاپنی رفته.
 
شعر یه یه یه رو خوندیم بعدش وید می و مای دریم ...
برای دوربین دست تکون دادم...مطمئن بودم الان بقیه توی کره نشستن پای تلوزیون و دارن نگامون میکنن...هه چقدر جالب بود.
آخی کنیرت که شد دست هم گرفتیم و با هم خم شدیم و بلند گفتیم:
-هنتنی آریگاتووووووووو-خیلی ممنونیم-
و بعد  رفتیم تا از استیج خارج بشیم...سم دونگ هی میرفت و هی برمیگشت...انگار دلش نمیومد بره بیرون از استیج ولی بالاخره استیج و ترک کرد..
قبل از اینکه دم سالن شلوغ بشه بیرون رفتیم و سوار ون شدیم تا به هتل بریم..
...
خودم و روی تخت پرت کردم و دستم و دور کایول حلقه کردم که صداش بلند شد:
-یااااااااا خفم کردی باداااااااااااااااااااا.
سرم و بلند کردم و بهش نگاه کردم:
-چرا بهم گفتی بادا...
-چون بادایی دیگه.
-تو واسه کدوم دلیلش گفتی.
-منظورت چیه.
-اسم اصلیم یا اسم هنریم؟؟؟؟
قیافش و کج کرد و دستم و از دورش کنار زد:
-من چمدونممممممممم...چه سوالای بی ربط و مسخره ای میپرسی ها..قاطیییییییییی.
-قاطی چی بووووود...فقط کنجکاو شدم دیگه.
-بگیر بخواب..بگیر بخواب...نمیخواد نصفه شبی کنجکاو بشی چشمام دارن از کاسه بیرون میان.
-بی ذوق.
پشتم و بهش کردم و چشمام و روی هم گذاشتم...خیلی خوابم میومد اما خوابم نمیبرد.
از روی تخت بلند شدم و به سمت بالکن رفتم و واردش شدم..چقدر هوا خوب بود...گوشیم و در آوردم و یک اس به هانیل دادم:
-خوابی؟
بعد از چند دقیقه صدای گوشم بلند شد...اسش و خوندم:
-خواب بودم ولی به لطف یک نفر بیدار شدم.
-هه...ببخشید فکر نمیکردم خواب باشی.
-ساعت یک نصفه شبه ها.
-گفتم که ببخشید.
-بخشیدم.
-راستی کنسرتمون و دیدی.
-اوهوم.
-چطور بود.
-خیلی باحال به نظر میرسیدی...مخصوصا وقتی دست تکون دادی...فکر کردم برای من داری دست تکون میدی.
-برای تو بود.
-چی؟.
-گفتم برای تو و بود و مامان و بقیه.
-آهان.
-راستی از مامان چه خبر.
-هیچ خبر...خودت هنوز دوروزه که رفتی ها.
-از این ستون تا اون یکی فرجه.
-این چیزا رو از کجا یاد گرفتی؟.
-بماند.
-بزار تا بمونه..خوب دیگه خیلی خوابم میاد...به بمید دیدار.
-به امید دیدار.
دیگه بهش اس ندادم....حرف زدن باهاش با اینکه صداش و نشنیدم کلی آرومم کرد...یک آرامش خاص و لذت بخش...حتی ازش لذتم بردم..
واقعا که احمق بودم..از حماقتم لبخندی روی لبهام نقش بست..همین که کنارمه کلی خوشحالم میکنه...همینکه سالم و سرحاله و میخنده...دیدن چال لپش خوشحالم میکنه...هه هه هه..واقعا که احمقی یون بادا.
به اتاق برگشتم و این بار به محض اینکه سرم به بالش رسید خوابم برد.
فردا تصمیم گرفتیم بریم یکم توکیو رو بگردیم...البته خودمون و بدون هیچ راننده یا مزاحمی...در هر صورت دونگجو همراهمون بود و اگه گم میشدیم میتونستیم تاکسی بگیریم و راحت برگردیم به هتل.
توی بازار ها قدم میزدیم اما به خاطر استتارمون شناخته نمیشدیم...گرچه دلم میخواست  بردارم عینک و کلام و تا مردم دورمون جمع بشن و بهشون امضا بدیم اما چون تنها بودیم این کار و نکردم....ولی خداییش خیلی حال میداد اگه میتونستم برشون دارم هاااااااااااااااااااااااا.

چشمم به چیزای خوشمزه ی یک مغازه افتاد...به بچه ها اشاره کردم که بریم اونجا...دوگجو به مغازه داره گفت:
-میتونیم امتحان کنیم.
مغازه دار هم گفت آره.
یک تیکه از گوشتش و برداشتم و توی دهنم گذاشتم...اوممممممممم...خیلی خوشمزه بود،یکجورایی ترش مزه بود و خیلی تازه بود.
یک خورده ازش خریدیم و حتی تخفیف هم دونگجو گرفت برامون...لامصب خیلی خوب بلد بود تخفیف بگیره هاااا....نمیونم اگه نداشتیمش چیکار باید میکردیم واقعا از داشتنش خوشحال بودیم.
داشتیم میرفتیم که چشمش خورد به یک پوستر روی یک دیوار...آخ جوووووون....کنسرتتتتتتتت...اونم وقتی گروه آراشی و کات-تون و نیوس و ان وای سی هم هستن....بلیطش و از قبل داشتیم آخه وقتی خواستیم برای خوندن شعر آراشی اجازه بگیریم بهمون دادن و الان با دیدن پوسترش یکهو هیجان زده شدم...درگیرم دیگه چه میشه کرد.

.......................................
اگه میخواین شعر 5 ضربدر ده آراشی رو گوش بدین به این آدرس برین
هم میتونین ببینین و هم اگه خواستین دانلود کنین

jeclub.mihanblog.com

یا

arashian.mihanblog.com
 شعر خیلی قشنگیه
به نظر من از دستش ندین
نتونستم کوپیش کنم برای همین آدرس وب و دادم



اینم عکس گروه آراشی


طبقه بندی: My Lovely Life،

تاریخ : پنجشنبه 4 مهر 1392 | 03:22 ب.ظ | نویسنده : bada | نظرات