تبلیغات
You And I...Hand To Hand - Happy Birth Day Sara Joooooooon

سلام بچه هااااااااا!!ما باز اومدیم با یه تولد دیگه!اگه گفتین تولد کی؟؟؟؟تولد ساراییه

زودی بفرمایین ادامه تا دورهمی حال کنیم

تولدت مبالککککک سارایی

قضیه از اونجایی شروع میشه كه یه بوگاتی جلو ی یه خونه ی ویلایی ترمز میخ میگره...یه بوگاتی باحال كه چرخ قرمز مشكیش....فرمون خوش دست مدل جدیدش...بدنه ی خاكستری و براقش چشای همه رو بابا غورغوری كرده!

 واینک بوگاتی جونگ:


جونگمین یه نگاه پر از افتخاری به بوگاتی مدل دو هزار و سیزده خودش میندازه و جعبه ی بزرگی كه توشه و عكس هویج روشه رو بر میداره....به سمت خونه ی ویلایی میره و هنوز نرسیده به در هوار كشیدنش شروع میشه:
-ساراا....ساراااا....ساراااااااااااااااا ....سارااااااااااااااااااااااااااااااااا.....
هر دفعه صداش بلند تر میشه و سارا از ترس آبرو به سمت در هجوم میبره و درو با شتاب باز میكنه امااااااااا....با دیدن یه جعبه ی بزرگ تو  دستای جونگ تنش یخ میزنه...فقط یه كلمه تو ذهنشه:عمراااااااااااااااااااااااااااااااا!!!!!!!!!!!   تاكید میكنم كه به همین غلیظی!
جونگ :بیا بگیرش ساراااااااااااااااااااا....
-نههههههههههههههه!!!!!
-چراااااااااااااااااااااااااااااااااا....
-نههههههههههههههههههه

-چراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...چرااااااااااااااااااااا....چرااااااااااااااا...
لحظه به ثانیه صداش كلفت تر میشه و عرض صورتش مثل كش ،كش میاد و سعی میكنه به زور جعبه رو تو دستای سارا بذاره.
-نهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه......


- خوک Bleater ستاره دختر هلو [79]


با صدای داد خودش از خواب میپره و می خواد بشینه كه یكی محكم می كوبونتش رو تخت...ترس برش میداره....یكی موهاشو كشید!با كلی ترس و لرز به جایی كه موهاش كشیده شده نگاه میكنه.....یه دستتتتت!!!!دستو دنبال میكنه كه ببینه كیه كه با دیدن جونگمین غرق خواب نفس راحتی می كشه.....
همون طور كه نفس عمیق میكشه نگاشو به جونگ میده...به شكم خوابیده و دهنش اندازه ی غار علی صدر بازه...یه لبخند نسبتا محبت امیز میزنه و  با دستش فكششو می بنده اما بالافاصله با برداشتن دستش فكش بر میكرده سر جاش.دوباره همین كارو میكنه اما دوباره بر میگرده...چند بار این كاروتكرار میكنه تا اخر سر از عصبانیت با حرص وقتی فكشو میگیره،بیشتر میكشه به سمت پایین !
می خواد با حرص  از تخت بیاد پایین كه دوباره كوبیده میشه به تخت.با كلی حرص یكی یكی انگشتای جونگو از لای موهاش در میاره و با شتاب به سمت در هجوم میبره....به در كه رسید یه نگاه گذرا به موجود نا شناخته ای كه مثلا شوهرشه میندازه و به سمت اتاق دو قلو هاش میره...وارد میشه....اخییییییی.....مثل دو تا كوآلای معصوم خوابیدن...تنها چیزی كه تو این محیط پر از محبت تو ذوق میزنه،اب دهنیه كه از دهنای باز دو قلو ها روان شده!سرشو با تاسف تكون میده....به این خانواده امیدی نیست!با سر افكندگی بخاطر  خانواده ای كه با دهن باز و ریزش یه ماده چندش انگیز ناك از دهنشون می خوابن از اتاق بیرون میاد.



بله! واقعا شرم اوره!نچ نچ نچ....بی كلاسا....
!!!!
به سمت اشپزخونه میره تا لا اقل به شكمش سرو سامون بده...وسط خوردن صبحانه جونگین با یه نیش گل و گشاد وارد میشه.

-صبح بخیرررررررر عزیزممممم!!!
-صبح بخیر!
میشینه پشت میز و همون طور كه به سارا خیره شده میگه:
-میدونستی تولدته؟
-
اره...
-منم میدونستم!
كه چی؟نه...واقعا كه چی؟چند دقیقه سرجاش میشینه ببینه جونگ نمی خواد حركتی بروز بده یا حرفی بزنه ولی با دیدن اینكه بی خیال داره لقمه میذاره تو دهنش با عصبانیت و حرص از اشپزخونه میره بیرون.
این كه تولدش یادش بوده خوبه....اما.......یاد اوریش با حركات خاك برسری، عاشقانه تر از یه نیش باز نبود؟بود....یه تبریكم نگفتتتتتتتتتتت....بی احساس!بغض میكنه و اب بدنش مثل ابشار از چشاش میزنه بیرون....دقیقا به همین ریخت!
- خوک Bleater ستاره دختر هلو [79]

جونگ وقتی میبینه سارا از اشپزخونه رفت بیرون،چند لقمه دیگه می خوره و دوباره نیششو باز میكنه و به سمت اتاق خوابشون میره...گوشیشو از كنار تخت بر میداره و یكی یكی به همه خبر میده كه شب تولد ساراست و قراره سور پرایزش كنن!ولی نَشست نیم ثانیه به این موضوع فكر كنه كه وقتی اول صبح  گفته تولدته،شب چطوری قراره سور پرایز بشه!
از خانواده و مشكلاتشون بگذریم و بریم پیش كسی كه نمی دونه چه مدل گِلی به سرش بزنه منظره ی جالب تری ایجاد میكنه!كیو جونگ!پولاشو تو یه شرط بندی به جونگمین باخته و حالا همون پشه كه معمولا ته جیبای خالی بالانس میزنه هم تو جیبش نیست كه لا اقل دلش خوش با شه كه تو جیبش یه چیزی پیدا میشه!
چاره ای نداره...باید بره قرض بگیره...میره پیش هیونگ...سعی میكنه هر چی امید و التماس داره بریزه تو چشاش و زل میزنه به هیونگ...
08084592073604461764.jpg


از بهتش ضایع بود كه جوابش چیه...از اولم نباید میومد پیش این...از بین دندونای كلید شده و با چشماییی به گِل...به خون نشسته زل میزنه به هیونگ و میگه:
-باشه...نده....اما یادت باشه كه از غذا درست كردن برای گداها معذوریم!خسیس!
نفر بعدی یونگ بود...سعی كرد اینبار حرفه ای ترعمل كنه...برای به وجود اوردن حس همدردی دو تا دساشو گذاشت رو شونش و یه لبخند خر كننده ای هم رو لباش نشوند....خیره شد به یونگ...

25267710551173301148.jpg

واكنش خیلی خوبی بود!دیگه زمینه برای درخواست كردن مناسب بود....خدایا به اومید تو...

22994250548244270831.jpg


این لكنت فقط یه چیزو مرسوند...
با سری به زیر افكنده و صورتی كج و كوله از ناراحتی پیش هیون رفت...
كیو:هیونگ....یه كوچولو پول داری به من قرض بدی؟زود پسش میدم...
هیون یاد خواب صبحش افتاد...از همون موقع بهش الهام شده بود كه پولاشو ازش میگیرن!

vvv.jpg

یه نگاه به قیافه ی بیچاره ی كیو انداخت....یه نگاه به جیب خودش...دیگه اونقدر قیافه ی كیو بدبخت و مفلوك شده بود كه دلش به رحم بیاد...و به اینگونه،پول خرید كادو به دست كیو رسیددددددددد!!!!!!!!
دوباره برمیگردیم پیش خانواده !
جونگ همون طور كه بچه ها رو تو بغل سارا می چپوند از خونه هولش داد بیرون و با یه مراقب خودتو بچه ها باش عزیزم درو محكم كوبید!
همه رو به بهونه ی خرید از خونه انداخته بود بیرون و حالا راحت می تونستن واسه تولد اماده شن!كم كم بقیه هم اومدن و هر كدوم مشغول كاری شدن....

بعد از كل كل های بسیار بالا خره داشت كارا تموم میشد كه زنگ درو زدن!هیون با نهایت سرعت به سمت كلید برق دوید و برق و خاموش كرد و جونگ با همون لبخند گل و گشاد صبحش خواست به سمت در بره درو باز كنه كه یونگ یقه اشو گرفتو  با كلی توضیحیات علمی تخیلی جونگو قانع كرد كه الان نباید درو باز كنه!smile смайлики смайлы

سارا كه دید كسی درو بازنمی كنه خودش با كلید درو باز كرد اما دیدن خونه ی تاریك دهنش باز موند...یه دفعه برقا روشن شد و همه از سوراخاشون در اومدن و اهنگ تولدت مبارك و خوندن...سارا هم كه اصلا انتظار نداشت كلی ذوق كرد و بی توجه به بقیه  یه حركت رمانتیك نسبت به جونگ از خودش بروز داد!
نری هم كه نزدیك اونا واستاده بود،بعد از این حركت ناگهانی چشمش به دو قلو ها افتاد كه چه راحت نگاهشون میكنن!برا همینم
درنتیجه بالاخره سارا و جونگمین از هم جدا شدن و مهمونی شروع شد!
بعد از اینكه یه ذره از از مهمونی گذشت،سارا رو بردن پشت میز و اون شمع ها رو فوتیدددددددد!!!!!!


نوبت دادن كادو ها رسیده بود...
اول از همه هیون كادوشو داد...
.jpg

بعد یونگ...
.jpg
بعد كیو...
.jpg
بعد هیونگ...
.jpg
بعد سوجون
.jpg
سومی:
.jpg
الماس:
.jpg
میترا:
.jpg
اتنا رومئو:
 رومئو.jpg
اكرم فلفلی:
 فلفلی.jpg

بادا:
.jpg
تارا:
.jpg


سارامین:

.jpg
ملیكا:
.jpg
ندا:
.jpg
هانا:
.jpg
یلدا:
.jpg
و در نهایت جونگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ::::

 
و البته یه هویج به عنوان اشانتیون!

سارا هم بی مقدمه میپره تو بغل جونگ واندکی بعد تا بقیه مشغول نوشیدنن وحواسشون به این دو گل نوشکفته نبود،این دوگل هم یواشکی درمیرن خخخخ......

.

.

.

امیدواریم از این جشن نهایت لذت را برده باشین دوستانقربونتون

یلدا هم سرنوشتنش جوگیر شده بودااااااااااا خخخ دستش درد نکنه

ونکته ای که باید گفته شه اینه که هم برای من هم برای یلی موقع نوشتن تولدا کامپیوترمون یا یهو قاط میزد مجبور میشدیم ریستارت کنیم یا برق میرفت یا پنلمون خودبخود بازو بست میشد وما بیچاره مجبور میشدیم دوباره همه رو از اول بنویسیمتورو خدا میبینین شانسو؟؟؟؟سرهمین منو یلی حسابی عصبی شدیمو چندین بار سرمونو زدیم تو دیوار!به بزرگی خودتون ببخشین اگه ویرایش نشده بودن یا چیزیکلا کامیمون با تولدا لج داره خخخخ




طبقه بندی: Birthday Party،

تاریخ : جمعه 22 شهریور 1392 | 07:32 ب.ظ | نویسنده : Sojoon ❤‿❤ | نظرات