تبلیغات
You And I...Hand To Hand - TIME OUT...part 3...
سلام بچه ها...خوبید؟؟
اینم پارت سوم تایم اوتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امیدوارم دوست داشته باشید


تنت که پیش کسی باشد و دلت در اغوش دیگری...
هزار خطبه هم بخوانند...
باز خیانت است...

time out…part 3…

جی هیون رویش را برگرداند تا جونگمین متوجه قطره ی اشک خارج شده از چشمانش نشود...با اینکه میترسید و شکه شده بود ولی سرش را به نشانه مثبت تکان داد و برای اولین بار کاری را کرد که قلبش به ان حکم داده بود..!

جونگمین از خوشحالی در پوست خود نمیگنجید...خوشحال بود که احساسش دوطرفه بوده...از شدت هیجان و شوق محکم جی هیون را بغل کرد و با صدای بلند خندید...

.....

به گل رز درون دستش نگاهی انداخت و به سمت نیمکتی رفت...رویش نشست و نفس عمیقی کشید...بوی اب رود خانه که با رایحه ی ملایم رز درون دستش ادغام شده بود روحش را نوازش داد و باعث شد لبخند عمیقی بزند...همان لحظه حلقه شدن دستی از پشت دور گردنش غافل گیرش کرد...پوفی کشید و با اخمی مصنوعی گفت:

-یانگ جی هیون...تو چطور میتونی اینقدر بی صدا بیای؟؟

جی هیون بی صدا خندید و بوسه ای به گونه ی جونگمین زد:

-خب...این بماند چون جز اسرارمه..!

با شیطنت به جونگمین خیره شد و ضربه ای به شانه اش زد:

-هی...دوست پسر خوش تیپم چطوره؟؟

جونگمین خنده ی بلندی کرد و لپ جی هیون را محکم کشید:

-از دست تو وروجک...

شاخه گل را بی مقدمه به سمتش گرفت و ادامه داد:

-اگه دوست دختر خوشگلم اینو قبول کنه عالیم..!

جی هیون که تازه متوجه گل رز شده بود لبخند تلخی زد و با تمام احساسش به چشمان جونگمین خیره شد:

-ممنون عزیزم...خیلی قشنگه!

جونگمین از جایش بلند شد و دستش را یه سمت جی هیون دراز کرد:

-نظرت درباره یکم قدم زدن چیه؟؟

.

در سکوت کنار هم قدم میزدند...نگاه جی هیون به رز درون دستش بود و نگاه جونگمین به رقص مو های زیبای عشقش در باد...با توقف ناگهانی جی هیون،جونگمین متعجب سرجایش ایستاد...جی هیون لبخند بی رمقی زد و گفت:

-جونگمین...نظرت چیه یه سر بریم لب دریا...دلم هوای دریا رو کرده!!

جونگمین سری تکان داد و گفت:

-باشه...ولی قبلش باید با رییس هماهنگ کنم..!

جی هیون سری تکان داد و چند ثانیه چشمانش را بست...فقط خدا میدانست چه غوغایی در دلش برپاست...دریا رفتن فقط یک بهانه بود تا مدت بیشتری با جونگمین باشد...خودش هم نمیدانست چقدر زمان برای بودن با این مرد برایش باقی مانده است؟!!

جونگمین بی اختیار خیره مانده بود به چشمان بسته جی هیون و اخم زیبا و خواستنی بین ابروانش...دلش میخواست با تمام وجود عشقش را به این دختر فریاد بزند...عشقی را که انقدر ناگهانی در درونش شکل گرفته بود که خودش هم هنوز هضمش نکرده بود...لبخند کوچی گوشه لبش نشست و کمی خم شد...می خواست با دقت بیشتری تمام اجزای صورتش را در ذهنش ثبت کند...برای لحظات تنهایی اش...ولی حس عجیبی که خیلی ناگهانی در قلبش شکل گرفت باعث شد اب دهانش را با صدا قورت دهد...نمیدانست چرا انقدر قلبش تند میزند...دستانش را حصار قلبش کرد تا شاید ارام بگیرد ولی بی فایده بود...همان لحظه جی هیون هم چشمانش را باز کرد...هر دو متعجب بهم نگاه میکردند ولی...جی هیون دوباره بی هیچ حرفی چشمانش را بست و کمی جلو امد...حس لبان سردش باعث شد جونگمین نیز چشمانش را ببندد و با ملایمت و عشق پاسخ بوسه های نرمش را بدهد...

.......


پشت در اتاق جونگمین ایستاد و نفس عمیقی کشید...تقه ای به در وارد کرد و داخل شد...جونگمین با دیدنش لبخندی زد و به سمتش امد:

-بریم...رییس منتظره!!

جی هیون سعی کرد خونسرد باشد...سری تکان داد و به دنبال جونگمین به سمت دفترکار رییس رفت...

انقدر غرق در افکارش بود که اصلا متوجه نشد جونگمین کی در زد...با صدای بم مردی به خودش امد:

-بیا داخل...
نفس عمیقی کشید و به دنبال جونگمین وارد شد...اولین چیزی که نظرش را جلب کرد مردی با قدی متوسط بود که با صورتی جدی سرتا پایش را میکاوید...در همان لحظه اول حس خوبی نسبت به این مرد پیدا کرد که باعث شد لبخند کمرنگی روی لب

هایش بنشید...لبخندی که با لبخند باریک ان مرد پاسخ داده شد...مرد جلو امد و دستش را روی شانه ی جونگمین گذاشت و با لحنی رضایت مند گفت:

-من میدونستم خیلی خاصی پارک جونگمین...حالا مطمئن شدم...به انتخابت افرین میگم..!

جونگمین متعجب به رییس لی نگاه کرد...انتظار این را نداشت...با همان حالت بهت زده با منگی گفت:

-هان؟؟؟

رییس لی خنده ی ریزی کرد و با صدای اهسته ای که فقط جونگمین بفهمد گفت:

-این دختر...میشه از تو چشماش عشقو خوند...اون دختر خوبیه...چشماش خیلی شفاف و زیباس...من میدونم خوشبختت میکنه!!

جونگمین هم خنده ریزی کرد و گفت:

-رییس لی...من میدونستم خیلی شخصیت شناسید ولی نه اون قدر که از چشم های طرف همه چیزشو بخونید...در مورد منم همینطوره؟؟

چشمهایش را ریز کرد و به رییس لی که خودش را به کوچه علی چپ زده بود چشم غره ای رفت...هر دو با سرفه ساختگی جی هیون از جا پریدند...رییس لی خنده ای کرد و دستش را دور گردن جونگمین انداخت:

-این پسر من بعضی وقتا خیلی شیطون میشه...ببخشید..!

جی هیون که بر خلاف انتظارش رییس لی را مردی شوخ طبع و صمیمی میدید خندید و گفت:

-راحت باشید..!

........

با کشیده شدن دستش توسط جونگ مین سرش را بالا اورد و به چشمان براقش خیره شد...جونگمین چشمکی زد و گفت:

-چته؟؟چرا مثل ادمای مسخ شده نگام میکنی؟؟خوشگل ندیدی؟؟

جی هیون که با این حرف های جونگمین نزدیک بود شاخ در بیاورد گفت:

-چ...چی؟؟خوشگل؟؟

پوزخندی زد و با غرور و نازی ساختگی موهایش را در هوا چرخاند:

-وقتی خوشگلی مثل من اینجاس جنابعالی اصلا به چشم نمیاید!!هه...

جونگمین با تعجب و حرص خندید و دست جی هیون را کشید و در حالی که زیر لب غرغر میکرد گفت:

-چچچ...خوشگل؟؟من واسه خودم کسیم بعد این خانم مسخره ام میکنه...شیطونه میگه چنان جذابیتی نشونش بدم که تا یه هفته تو هپروت بمونه!!

جی هیون که با این شوخی های جونگمین حسابی از ان حال و هوای دپرس بیرون امده بود فقط ریسه میرفت...جونگمین با دیدن این حالتش لبخند ملایمی زد و دستش را برای اولین تاکسی تکان داد و پس از دادن ادرس ویلایی در کنار دریا دستش را دور شانه جی هیون حلقه کرد و سوار شدند...

...

با توقف تاکسی جی هیون چشمانش را باز کرد و سعی کرد تمام افکار ازار دهنده اش را دور بریزد...به همراه جونگمین پیاده شد و دستش را دور بازویش حلقه کرد...با دیدن ویلا و اب های متلاتم لبخند زیبایی زد و با محبت به جونگمین خیره شد:

-این فوق العاده اس جونگمین...ممنون..!

از اینکه جی هیون پسندیده خنده ی خوش حالی کرد و سرش را تکان داد:

-خوشحالم خوشت اومده...بریم تو..!
...
...
چمدان کوچکش را باز کرد و یک دست لباس راحتی بیرون اورد...بلوز و شلوارکش را چند بار چرخاند و وقتی از انتخابش مطمئن شد به سرعت ان را پوشید و از اتاق خارج شد...غروب شده بود...تصمیم گرفت برای شب کباب درست کند...به سمت اتاق جونگمین رفت و پس از تقه ای به در وارد شد...


جونگمین نگاهی به سرتا پایش انداخت و انگشت شصتش را بالا اورد:
-خیلی بهت میاد...
لبخندی زد و گفت:
-مرسی...جونگمین؟؟
با دیدن حالت منتظر جونگمین ادامه داد:
-نظرت چیه کنار دریا اتیش روشن کنیم و کباب بخوریم؟؟
چشمان جونگمین برقی زد:
عالیه...یکم صبر کن الان همه چیزو اماده میکنم!!





طبقه بندی: Time Out،

تاریخ : سه شنبه 22 مرداد 1392 | 04:21 ق.ظ | نویسنده : Sara MIN_Adviser | نظرات