تبلیغات
You And I...Hand To Hand - 24wishes
اینم ادامشششششششششششششش1!!!

-چی ؟برا چی؟

-برا پیچ پیچی!ادم اینقدر بی خیال؟اخه پیازچه الان شرایط تو با قبلا مثل همه؟پاشو ببینیم چه گلی به سرتو بگیرم بیشتر بهت بیاد!د پاشو دیگههههه!!!

-بابا تو رو جون همون هویجت ولم كن!

-هیوننننننننننننننننن!!!!

-ساعت چنده؟

-9!حالا پاششوووووو

با چشمای بسته نشستم رو تخت!

-بفرما !خیالت راحت شد؟خوابمو به هم ریختی خنك شدی؟

-یعنی خوابت به هم ریخت دیگه نه؟برا همون چشاتو بستی و نشسته چرت میزنی!

-..................................

-هیوننننننننننننننننننننننننننننننن!!!!!بیدار شوووووووووو!!!!

-اووووووووووو....تو ام حالا....من كه بیدارمممممم!!!

-اره ارواح عمت!

-ندارم!

-چی؟

-عمه!

-خب ارواح خالت!

-اونم ندارم...

-دایی؟

-نچ!

-عمو؟

-نمیدونم...شاید زنده باشه!

-سر كارم گذاشتییییییی؟؟؟

- نه به جان جونگمین!

-بی ادب!به جون خودت!

-باشه حالا...

-هیون پاشو بایست و چشاتو باز كنننننننن!!!!

-نچچچچچچچچچچچچچچچ!!!

یه دفعه دستمو كشید و مجبورم كرد وایستم.

-لازم نكرده صورتتو بشوری!راه بیافت بریم تو حال!

مزاحم مزاحم كه میكنن اینه هاااا!

اروم اروم میرم بیرونو خودمو میندازم رو نزدیك ترین مبل...صدای جونگو نمیشنوم...به زحمت لای پلكامو باز میكنم میبینم رو مبل رو به روییم نشسته و  با جدیت به من خیره شده...این چشه؟

-خب؟

-به جمالت!

-كوفت!یعنی منو از اتاقم كشیدی تا اینجا كه فقط نگام كنی؟خب حرفتو بزن دیگه!

-برنامت؟

-یعنی چی؟

-یعنی برنامت كو؟

-برنامم كو؟

-اه!یعنی میگم برنامت چیه؟

-هیچی!قرار نیست همه برنامه داشته باشن كه...دارم مثل ادم زندگیمو میكنم...

-تو دقیقا تنها كاری كه نمی كنی مثل ادم زندگی كردنه!

-مرسی!

-مسخره نگیر هیون! خره تو تا كی می خوای صبح بیدار شی بشینی رو مبل و شب شد بری گیری بخوابی؟دقت كردی این چند وقته نهایت تكونی كه به خودت دادی چند قدم راه رفتنه؟

- اخه تو چرا اینقدر باهوشی؟ها...؟

-هیون؟

-هووووم؟؟

-تو یه زمانی یه ارزویی داشتی كه خواننده شی...می خوای چی كارش كنی؟

-هیچی!خودم نابودش كردم...

-نابودش كردی؟چی رو؟مگه چیكار كردی؟

-هفته ی پیش یه مرده اومد پیشم گفت من روت سرمایه گذاری می كنم تو بخون،منم گفتم باشه...ولی اون گفت بدون جیون،منم گفتم با جیون!بعد اون گفت برو خواستی یه هفته دیگه بیا!منم گفتم میرم و یه هفته دیگه نمیام...همینننننننننن!!!

-چیییییییییییی؟؟؟؟تو خلییییییییییی؟؟؟جیون كه دیگه پیشت نبود!

-نه مثل این كه تو خل تری!بابا خب طبیعتا قبل از این كه جیون بره این جوری شده دیگه!

-نچ... بازم تو خل تری!

-باز چرا؟

-اخه نخد فرنگی چرا وقتی دیدی جیون رفته نرفتی دنبال كارت؟

-نمیدونم...نشد دیگه!خوبه خودت بودی و دیدی كه نشد!بلافاصله بعدش جیون رفت و بعد مامان بابام...حالام كه هیونگ معلوم نیست چش شده!شرایط طوری نبود كه بشه برم دنبالش!

-چمیدونم...ولی یه فكری بكن...كاری نكن بعدا بزنی تو سرت!

بعد بلند شد و ادامه داد:

-منم برم دنبال زندگیم!

-جانم؟

-برم دنبال زندگیم دیگه!همون گرفتاری ها و كار و اینا رو میگم دیگه...

-مگه تو گرفتاری ها وكار و  اینا هم داشتی و من نمیدونستم؟

-ببند بابا...خواهرم خونه تنهاست دارم میرم پیشش...تو هم اون مغز اكبندتو افتتاح كن و یه برنامه ای بریز!من رفتم...بای!

-شرت كم...

-ممنون !




طبقه بندی: Wishes،

تاریخ : سه شنبه 22 مرداد 1392 | 10:21 ق.ظ | نویسنده : یلدا | نظرات